تبليغاتX
!و خداوند کیمیاگر را آفرید

!و خداوند کیمیاگر را آفرید
!Be strong enough to face the world each day


آنکس که بداند و بداند که بداند

اسب خرد از گنبد گردون بجهاند

 

آنکس که بداند و نداند که بداند

بیدارش نمایید که بس خفته نماند

 

آنکس نداند و بداند که نداند

لنگان خرک خویش به منزل برساند

 

آنکس که نداند و نداند که نداند

در جهل مرکب ابدالدهر بماند

 

درکشورما وضع چنین است بدانید

 

آنکس که بداند و بداند که بداند

باید برود غاز به کنجی بچراند

 

آنکس که بداند و نداند که بداند

بهتر برود خویش به گوری بتپاند

 

آنکس که نداند و بداند که نداند

با پارتی و پول خر خویش براند

 

آنکس که نداند و نداند که نداند

برپست ریاست ابدالدهر بماند

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/05/20 10:32 توسط الهام |


سلام، من برگشتم!

نمیدونم درباره این سفر و اون مکان چی بگم . قابل گفتن نیست. گاهی اوقات کلمات برای توصیف کافی نیستند! بعضی چیزها  رو فقط باید با دل حس کرد وبه ذهن سپرد. که به قول شریعتی : سرمایه هر دلی حرفهایی است که برای نگفتن دارد . حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی اورند.

تنها چیزی که میتونم بگم این بود که اونجا هیچی نبود هیچکس نبود! فقط خدا بود. یه مکعب خالی! و چقدر خوب بود که فقط خودش بود دیگه لازم نبود از کسی یا چیزی بخوای که حاجاتتو از خدا بگیره ! اینجا هیچ واسطه ای نیست. خودتی با خدا!

از این نزدیکی یه حس خاص یه عظمت خاص رو حس میکنی، لحظه اول که کعبه رو دیدم جا خوردم!! فکر میکردم خیلی باید باشکوه و پر جلال باشه ولی ساده ساده بود مثل خود خدا! حتی اونقدر که فکر میکردم بزرگ نبود در عین سادگی عظمتش ادمو میگرفت. به خودت میلرزیدی. همش احساس میکردم این مکعب ساده یه چیزی که از یه دنیای دیگه صاف اومده و اینجا جا خوش کرده!

چیزی که منو خیلی مجذوب کرد اسرار حج بود! که داستانی خیلی عجیبه! هر رکنش داستانی داره  که اینجا جای بحثش نیست شاید یه روز دونسته هامو نوشتم اینجا! البته هنوز خیلی چیزها هست که باید بفهمم!

در اخر بگم که برای همتون دعای عاقبت به خیری و سلامتی کردم و ارزوی براورده شدن ارزوهای بر حق دلتون!

یا حق

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/03/30 16:34 توسط الهام |


سلام

من دارم باز میرم .ولی این بار یه جاییکه خیلی با جاهای دیگه فرق داره!

من دارم با همسری میرم خونه خدا!!! اینبار دعوت اون هستیم!!

واسه همتون دعا میکنم حسابی. شما هم دعا کنین این سفرو خدا قبول کنه!

تا بعد

یا حق

به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند

که برون در چه کردی که درون خانه ایی!!

+ نوشته شده در شنبه 1387/03/11 17:14 توسط الهام |


خدایا ممنونم به خاطر همه چیزهاییکه به من دادی و خیلی هاشو نمیدونم و نمیبینم !

چقدر احساس خوبیه که وقتی تلاش میکنی نتیجه بده ،وقتاییکه تلاش میکنم و به جایی نمیرسه

خیلی حالم گرفته میشه هرچند اونم حتما حکمتی توش هست!

بهر حال امروز خوشحالم چون احساس میکنم راههای جدیدی داره برام باز میشه!

 

دست بکار شدن ،اولین قدم به سوی حل یک مسئله است.

The first step towards solving a problem is to begin.

یا حق

+ نوشته شده در شنبه 1387/02/28 17:9 توسط الهام |


کاری را که قادر به توقف آن نیستی هرگز شروع نکن!

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/02/26 13:8 توسط الهام |


تو بگو ، به چه می اندیشی؟
به پرستوی غریب نگهت ، که شبی بارانی ، لانه در قلب من خسته گرفت؟!
به چه می اندیشی؟
به غرورم که چو آیینه ز سنگ نگهت ، بی صدا می شکند و به پای تو فرو می ریزد؟!
به چه می اندیشی؟!
به پریشانی من؟
به پشیمانی خود؟
من ندانم تو بگو
به چه می اندیشی؟؟؟!!!

+ نوشته شده در شنبه 1387/02/21 11:32 توسط الهام |


هرگز از جان گرفتن ابلیس بی جان شده غافل مباش!!

دکتر شریعتی

+ نوشته شده در جمعه 1387/02/13 11:33 توسط الهام |


واسه پر کشیدن من خواستی اسومون نباشی

حالا پرپر میزنم تا همیشه  اسوده باشی

دیگه نه غروب پاییز رو تن لخت خیابون

نه به یا د تو نشستم زیر قطره های بارونL

واسه من فرقی نداره وقتی اخرش همینه

وقتی دلتنگیه این خاک توی لحظه هام میشینه

تو میری شاید که فردا رنگ بهتری بیاره

ابر دلگیر گذشته اخرش یه روز ببارهL

ولی من میمونم اینجا با دلی که دیگه تنگه

میدونم هر جا که باشم اسمون همین یه رنگه

 

این شعر سیاوش قمیشی جدیده.حتما گوش کنین خیلی قشنگه!

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/02/04 11:50 توسط الهام |


به درك راه نبرديم به اكسيژن آب.

برق از پولك ما رفت كه رفت.

ولي آن نور درشت،

عكس آن ميخك قرمز در آب

كه اگر باد مي آمد دل او، پشت چين هاي تغافل مي زد،

چشم ما بود.

روزني بود به اقرار بهشت.

***

تو اگر در تپش باغ خدا را ديدي، همت كن

و بگو ماهي ها، حوضشان بي آب است.))

***

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/02/02 20:28 توسط الهام |


سلام

من رفتم و برگشتم! جاتون خالی خوش گذشت کلی. از همه دوستان عزیزم که اومدن و یاد ی از من کردن ممنونم .

یا حق

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/12/19 20:8 توسط الهام |


امروز تولدمه

مرسی از دوستای خوبم که به یادم بودن

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/12/14 18:21 توسط الهام |


 

این مطلب قشنگو از وبلاگ دوستم پاپیون برداشتم

 

هرگز نگو كه دوست داري اگر حقيقتا به آن اهميت نمي

دهي درباره احساساتت سخن نگو اگر واقعا وجود ندارد

هرگز دستي را نگير وقتي قصد شكستن قلبش را داري

هرگز نگو براي هميشه وقتي مي داني كه جدا مي شوي

هرگز به چشماني نگاه نكن وقتي قصد دروغ گفتن داري

به كسي نگو كه تنها اوست وقتي در فكرت به ديگري فكر

مي كني هرگز قلبي را قفل نكن وقتي كليدش را نداري

هرگز سلامي نده وقتي مي داني كه خداحافظي در پيش

است.

+ نوشته شده در شنبه 1386/12/11 19:46 توسط الهام |


تو را گم میکنم هر روز و پیدا میکنم هر شب

بدین سان خوابها را با تو زیبا میکنم هر شب

تبی این گاه را چون کوه سنگین میکند اگاه

چه اتش ها که در این کوه بر پا میکنم هر شب

کجا دنبال معصومی برای عشق میگردی

که من این واژه را تا صبح معنا میکنم هر شب

مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی جانا

چگونه با جنون خود مدارا میکنم ه شب

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/12/08 19:0 توسط الهام |


کمتر از ۱۲ ساعت مونده به فردا! همیشه میگن تو حال زندگی کن ولی من دلهره و استرس الان رو نمی خوام. برا یه بار هم که شده میخوام تو فردا زندگی کنم و به ارامش و اسودگی فردا فکر کنم.

بر میگردم!

پ.ن: مرضیه عزیزم ممون که اومدی.امیدوارم فردا خبر خوب بهت بدم!

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/11/30 22:39 توسط الهام |


پروانه من در تاری اسیر است که عنکبوتش سیر است

نه یارای پرواز دارد

نه می تواند بمیرد

{دانته }

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/11/29 18:51 توسط الهام |


ولنتاین مبارک باشه برای همه عشقهای واقعی !!

!

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/11/25 12:30 توسط الهام |


این مطلب زیبا رو از وبلاگ" ببیندیش "ورداشتم خیلی زیباست!
 
 
" دیگر برایِ تو که زنده تر از مایی،
و برایِ انسان هایی که از جنس دیوار هایِ سنگی هستند،
حرفی ندارم...
نمی خواهم آزارشان دهم،
بگذار به آن چه خو گرفته اند زندگی کنند،
برایِ آن ها چه فرقی می کند
که نگاهِ دلی در این سرمایِ ناروایِ زمستان بلرزد،
یا مورچه ای در تنهایی به خود بپیچد...
برایِ انسان هایی که بسیار بسیار خوشبخت ترند...
برو که در این دو وجب خاکِ خدا،
جایی برایِ تو نیست که باشی...

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/11/22 13:16 توسط الهام |


خدایا متشکرم بخاطر همه چیز!!

خوشحالم

فقط همین!

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/11/21 15:33 توسط الهام |


فقط ۱۵ روز لعنتی مونده به تموم شدن همه چیز! همه چیز! خیلی خستم. سیاه سیاه . تنها رنگیه که الان تو ذهنم میاد .برای تنوع خوبه   حال ما خوب است ولی تو باور نکن!

نمیدونی چقدر دوس دارم زودتر این ۱۵ روز بگذره . چه حس خوبیه بعد جلسه ازمون چقدر سبک و چقدر بی خیال و چقدر راحت!نمیدونم بعد اینهمه فشار و استرس اگه نتیجه ای در کار نباشه تکلیف چیه؟!

اون موقع دیگه خستگی تو تنم میمونه !

هوس یه قدم زدن با خیال اسوده و گاز زدن یه بستنی تو هوای سرد با ارامش و لذت کامل دارم .

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/11/16 19:0 توسط الهام |


تکرار می شود
هیاهوی خالی و پوچ....
من را
در حریم امن چشمانت
به آرامش برسان

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/11/15 13:4 توسط الهام |


غافلی از حال دل ترسم که این ویرانه  را

دیگران بی صاحب انگارند و تعمیرش کنند!

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/11/15 11:57 توسط الهام |


حالا دیگر می دانم که هیچ نامه ای به مقصد نمی رسد!

خانه خراب به کدامین کلنگ در زمین مانده دل بسته ای؟؟

...

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/11/08 10:36 توسط الهام |


دلم خیلی گرفته خیلی!

همین!

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/11/07 19:6 توسط الهام |


اگر به خانه من آمدی ای مهربان چراغ بیاور و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم.

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/11/03 11:43 توسط الهام |


یاد ایامی که ...

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/11/02 12:0 توسط الهام |


اگر نیروی بی کرانم بود

اگر دستی طولانی تر از زمان داشتم

اگر از زخم ضربه ها در امان بودم

اگر تو یهودای من نبودی

و من یهودای تو نبودم

اگر عصای ساحری به دستم بود

اگر حلاج راهبرم بود

اگر نیروی معجزه در من بود

اگر صوتی داوودی داشتم

اگر این صبر ایوبی را نداشتم!

اگر تو در کنار من بودی

اگر از تو از خویشتن نمی ترسیدم

اگر دلیل رفتن را نشسته نمی پرسیدم

اگر بال و پر داشتم

اگر کمتر از اینها اگر داشتم

اگر

اگر

اگر

اگر به راستی انسان بودم!!

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/11/02 11:40 توسط الهام |


چي مي شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما بركت بده چرا كه ديروز ما وقت نكرديم از او تشكر كنيم.
چي مي شد اگه خدا فردا ديگه ما را هدايت نمي كرد چون امروز اطاعتش نكرديم .
چي مي شد اگه خدا امروز با ما همراه نبود چرا كه امروز قادر به دركش نبوديم.
چي مي شد ديگه هرگز شكو فا شدن گلي را نمي ديديم چرا كه وقتي خدا بارون فرستاده بود گله كرديم.
چي مي شد اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دريغ مي كرد چرا كه ما از محبت ورزيدن به ديگران دريغ كرديم .
چي مي شد اگه خدا فردا كتاب مقدسش را از ما مي گرفت چرا كه امروز فرصت نكرديم آنرا بخوانيم .
چي مي شد اگه خدا در خا نه اش را مي بست چون ما در قلبهاي خود را بسته ايم .
چي مي شد اگه خدا امروز به حرفهايمان گوش نمي داد چون ديروز به دستوراتش خوب عمل نكرديم.
چي مي شد اگه خدا خواسته هايمان را بي پاسخ مي گذاشت چون فراموشش كرديم.
چي مي شد اگه ما از اين مطالب به سادگي بگذريم ؟
بياييم خود را به خدا نزديكتر كنيم و بذر خدا شناسي را در قلبهاي يكديگر بكاريم.

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/11/01 17:32 توسط الهام |


دوستی گفته بود:اول یه کم برای حسین گریه کن و بعد بیا گریه کنای حسین و نقد کن
به نظرم یه کم گریه کنی فلسفه اش رو هم می فهمی
از بیرون گود فریاد لنگش کن زدن کاری نداره که هیچی
با هیچ کس هم کاری نداره

ما مسلمونای ایرانی معمولا ساده ترین کار رو انجام میدیم! نماز و روزه و گریه یعنی فقط پوسته دین! نه اینکه نباید انجام بدین ولی در کنارش باید چیزای مهمتری باشه!من نمی خواستم بطور واضح چهره بعضی (تاکید میکنم بعضی نه همه!)از عزاداران رو روشن کنم ولی جون شما این حرفو زدین بد نیست که بگم بارها خودم برای مراسم عزاداری و دیدن دسته ها رفته ام و حتی شبهای قدر و مراسم اون شبها و بعد مراسم شاهد متلک پرانی و چشم چرانیهای برادران ! عزادار بودم!(اینم بگم که من تیپم بسیار ساده اس و معمولا اون شبها چون به مکانهای زیارتی میریم چادر سرمه پس نگین اشکال از خوته که بد لباس پوشیدی!)اگه برا حسین یا هر امام دیگه ای گریه کرده بزار حداقل امشب اثرش بمونه و از فردا شروع کنه به کارای هر روزش!من نمی گم گریه نکنیم ولی اول یا همزمان! به خودمون و کارامون هم یه نگا بندازیم! ادماییکه گریه میکنن و خودشونه میزنن ولی حتی چشم از نامحرمی که خودشو پوشونده هم ورنمیدارن و کاراییکه نباید بکنن و میکنن . مال مردم و حق الناس و زیر اب زنیو ابروبردنو هزار تا کار دیگه و بخاطر مصلحت خودش فروختن بقیه و حتی ابروی اونا... فکر میکنی امام حسین گریه این ادمو دوست داره؟

قابل چشم پوشی نیست وضع مملکت و فسادی که در همه جا از نظر فرهنگی گرفته تا اقتصادی و غیره وجود داره اگه این گریه ها واقعیه چرا وضع مردم اینه؟ چرا یه کم فقط یه کم به فکر همدیگه نیستیم؟ چرا یه کم به کارامون فکر نمی کنیم؟ما هم چند روز دیگه باید بارو ببندیم و بریم.خیلی راحت بگم خیلی از ایرانیهای به ظاهر مسلمان فقط ار دینداری همین چیزا رو میدونن و دینشون منهای اخلاقه! کسی رو میشناسم که دختر بازه قهاریه ولی با این حال نماز روزش ترک نمیشه! این درسته؟ اگه ادم دین داره باید کارای سخترش مثل این کارارو هم انجام بده.اینکه ادم هر کارو دوس داره انجام بده که دینداری نیست!

گریه برا حسین خوبه ولی نه از سر دلسوزی مثل مداحیهای که خونده میشه و صدای خود بزرگان دین و حتی صدا وسیما هم در اومده و به قول پور ازغندی" امام حسین به ذلت نیفتاد چرا میگین زینب برای اب التماس میکرد؟" کلام اخر : از کجا میدونین من از بیرون گود حرف میزنم من به عینه معجزه حسین (ع) رو تو زندگیم دیدم!

یا حق

+ نوشته شده در شنبه 1386/10/29 21:55 توسط الهام |


خدایا به خیل مردمی که در جای جای این دنیازیر شلاق ظلم و ستم و استثمار و استحمار و استبداد و بی عدالتی زندگی می کنند بیاموز که گریستن انان بر حسینی که ازادانه زیست و تن به مصلحت ها نداد خطاست!!!

امین!

+ نوشته شده در جمعه 1386/10/28 10:56 توسط الهام |


دهه محرم شروع شده و هر شب شاهد پخش مراسم عزاداری امام حسین(ع) هستیم. نمی دونم ایا این نوع عزاداری درسته یا نه؟حرفاییکه زده میشه چقدرش درسته؟  امام حسین به گریه ما نیازی نداره! و در واقع من فکر میکنم خیلی ها به حال خودشون گریه میکنن نه امام حسین.کاش بجای شرح واقعه اونروز که همه بار ها و بارها شنیدیم کمی از فلسفه اون قیام بحث میشد. ما برای چی گریه میکنیم؟؟ چون امام حسین رو کشتند؟؟ اون که جاش پیش خدا خوبه!

فکر میکنم دکتر شریعتی این حرفو زده که گفته میدونین چرا عاشورا فقط تا ظهر عذاداری میکنیم و بعد همه چی تموم میشه؟؟ چون امام حسین تا ظهر عاشورا اسیر این بشر پست و بی وجدان بوده! ما گریه میکنیم بخاطر اینکه از رذالت و پستی اون ادما یادمون میاد نه چون امام حسین شهید شده!

هر چند در دوره زمونه حالا هم کم نیستند یزید صفتان و شمر صفتان و حتی بدتر از اونا!

خدا عاقبت و اخرت ما رو به خیر کنه!

یا حق

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/10/24 11:23 توسط الهام |